تبليغاتX
! دیوار شب بلنده ماژو



       
پیوستگی دریا و خاک، وابستگی ابر و گیاه، ر ا ﺑ ط ﻪ ‌ ی ﻣ ن و . . .  




دوست‌ات می‌دارم! اگرچه این جهان کوچک است برای بی‌کران شدن.

+  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388



لبخند قلابی‌ات را تا ته سر می‌کشم. درون‌ام از ناگهان  ٍ طعم می‌لرزد. آه ای بی‌گانگی، ای آفریدگار! با همه بی‌شماری ات تنها مانده‌ای.

+  شنبه سی و یکم مرداد 1388



غبار، تا دوردست‌ها، افق را گرفته است. دو آدمک آهنی در برهوت می‌جنبند. مفصل‌های‌شان جیرجیر می‌کند. موجود بلندقدتر پای چپ‌اش را روی زمین می‌کشد.

- چه دهن بزرگی داره زمین؟! همه‌ی ما را خواهد بلعید.
- می‌خواهم سمت چپ تنم رو بکنم و بندازم دور. با همه‌ی پمپ‌ها، لوله‌ها و فشارشکن‌هاش.
- چی فکر کردی رفیق؟! آفتاب که غروب کنه طرف راست‌ات هم دیگه ...
- باشه باشه. بسه دیگه! آقای پیش‌گو!
- من به شعور یاخته‌ها ایمان دارم و نه به زبانی که آدم‌ها حرف می‌زنند.
- هاه!! ناعلف‌خوار!

از دور تل‌انباری از آهن‌پاره‌ها پیداست. آفتاب رو به غروب است.

+  دوشنبه چهارم خرداد 1388



می‌خواستم بگویم احساسات و دریافت‌های عاطفی تنها واکنش‌هایی ساده‌ به جریان زیست اند. که حتا یک تک‌یاخته هم با همه بی‌شعوری‌اش، می‌تواند شدیدترین واکنش‌ها را به این جریان نشان دهد. پس اگر احساس می‌کنید که عاشق شده‌اید یا احساسات شدیدی دارید، فکر نکنید که شاه‌کار کرده‌اید و این دیگر آخرش است. نخیر! این حالی است که باید همیشه داشته باشید. البته مادامی که زنده هستید!

+  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388



سلول‌ها وقتی نمی‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند خود را می‌کشند.
+  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388



چیزی راهنماست. چه ذره باشی چه جانور، تو را راه می‌نماید. مانند میزبانی که به‌مهربانی، میزبان‌اش را راه می‌نمایاند، باور کن! راهنمایی هست.
+  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388



 

"یک مرد شاید ویران شود، ولی شکست نمی‌خورد."

+  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388